. 18:6 . جمعه 1 آبان1388
دلم برخاستنی به ناگاه می خواهد و گریختنی گرامی از سر فریاد
دلم غاری می خواهد و خوابی سیصد ساله و یارانی جوانمرد
می خواهم چشم بر هم بگذارم و ندانم که آفتاب کی برمی آید و کی فرو می شود
و ندانم که کدامین قرن از پی کدام قرن می گذرد ...
و کاش چشم که باز می کردم ، دقیانوسی دیگر نبود و سکه ها از رونق افتاده بود .
من آدمی هزار ساله ام که هزاران بار گریخته ام ،
به هزار غار پناه برده ام و هزاران بار به خواب رفته ام .
اما هر جا که رفته ام ، دقیانوس نیز با من آمده است
من خوابیده ام و او بیدار مانده است
دیگر اما گریختن و غار و خواب سیصد ساله به کار من نمی آید
من کجا بگریزم از دقیانوسی که در پیراهن من نفس می کشد
و با چشمهای من به نظاره می نشیند و چه بگویم از او
که نه بر تخت خود که بر قلب من تکیه زده است و آن سواران که از پی من می آیند
نه در راهها که در رگهای من می دوند
چه بگویم که گریختن از این دقیانوس ، گریختن از من است و شورش بر او ،
شوریدن بر خودم .
نه ، ای خدای خوابهای معرفت و غارهای تنهایی !
من دیگر به غار نخواهم رفت و دیگر به خواب ,
که این دقیانوس که منم با هیچ خوابی به بیداری نخواهد رسید .
فردا ، فردا مصاف من است و دقیانوسم
بی زره و بی شمشیر و بی کلاه ، تن به تن و رویارو ،
زیرا که زندگی نبرد آدمی است و دقیانوسش ...
صبر چیزی نیست که مانند قاب عکس عتیقه از جد مادری خود به ارث ببریم.
صبر ارزش صبر کردن را دارد!
منبع
(گرچه کپی با ذکر منبع هم با عرض معذرت نحوی حرام زادگی مجازی ست!)
نویسنده : هنر آموز تاریخ نگارش : جمعه 1 آبان1388 زمان 18:6
. 21:18 . جمعه 24 مهر1388
(( هیچ کاری بزرگ تر از آن نیست که بگذاریم کسی از برابرمان بگذرد ))
ویلیام بلیک
نویسنده : هنر آموز تاریخ نگارش : جمعه 24 مهر1388 زمان 21:18 |
. 0:34 . شنبه 11 مهر1388
امتحان واقعی اش مجانی بود و بی ضرر !
شب قبلش اومده بودن به خواب م، خیلی سرخود
مرد توو خواب با لحن آزارنده تری حرف زده بود باهام
از پشت گوشی ..
نویسنده : هنر آموز تاریخ نگارش : شنبه 11 مهر1388 زمان 0:34 |
. 7:39 . شنبه 14 شهریور1388
همه ی صورتهای گوناگونی که خداوند می تواند به خود بگیرد،در ادراک تو نمی گنجد.
با خیره شدن به یکی از آنها و شیفتگی بدان،خود راگمراهمی کنی.
ثبات دلباختگی اترنجممی دهد.
دلم می خواست که این دلباختگی پراکنده تر می بود.
در پس همه ی درهایبستهی تو، خدا ایستاده است،
همه ی شکلهای خدا دوست داشتنی هستند و همه چیز شکل اوست.
آندره ژید
دنیای متفاوت من
نویسنده : هنر آموز تاریخ نگارش : شنبه 14 شهریور1388 زمان 7:39 |
. 16:1 . چهارشنبه 21 مرداد1388
*خدای مهربانم *
در ابتدای کوچه باغی ایستاده ام
که نور تا انتهای آن سرک کشیده است...
گویی که لحظه ای پیش تو آنجا بوده ای ...
به عمق ردپایت نگاه می کنم ...
حالا که دیر رسیده ام باز ...
قلمم را از ابر پر می کنم تا از باران برایت بنویسم ...
از نم نمی که به طوفان می کشد
به سیلابی که به کویر ره می زند...
نگاهم کن این بار خدای من!
بخواه مرا ...
در حد جوانه ای نسیمی عبوری ...
که بی تو هر چیز پوچ و بی رنگ است...
این بار مرا در میان رنگین کمان مهربانی ات بپذیر!!!
دست نیازم را از نهایت سایه های تار پر غبار
به الفبای بندگیت بکشان
به بلندای خداییت که مرا ببر به حوالی خود ...
نویسنده : هنر آموز تاریخ نگارش : چهارشنبه 21 مرداد1388 زمان 16:1 |

